امام رضا (ع) موهبت خدا به ایرانیان

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از مواهب و عطایای خداوند قدیر و حکیم بر امت اسلامی تعیین ائمه و سادات کرام از نسل با برکت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله است که در سایه ارشادات و هدایت های آسمانی و کریمانه خودشان, اسلام ناب محمدی را در کام امت مرهونه شیرین تر نموده و فضای سالم و معقولانه را در اندیشه و تفکر آنها ایجاد و ادامه دادند که در واقع هر یک از ائمه هدی اثنی عشر صلوات الله علیهم اجمعین در زمان و ظرفیت توان دوران خود چشمه زلال دین اسلام را صافتر و روشنتر در هدایت های اصولی خود به امت نشان داده و جریان این چشمه زلال الهی را در جامعه اسلامی روانتر نموده اند و این نیست مگر وعده الهی که در قرآن شریف به آن اشاره فرموده «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون / سوره حجر – آیه 9»
یکی از آن مرشدان الهی و اوصیاء بر حق پیامبر گرامی اسلام ، امام هشتم حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام است که علاوه بر استضائه جمیع عالم اسلامی از نور هدایت و انوار الهیه آن حضرت ، برای جمعیت و فرقه ناجیه شیعه اثنی عشری و بویژه برای ما ایرانیان یک نعمت جاوید و برکت همیشگی الهی است که مضجع شریفش در خراسان (مشهد) موجبات برکات عدیده و دفع بلایای مخوف را فراهم فرموده است. خداوند انشاء الله لیاقت و شایستگی بهره مندی از این نعمت عُظمی را برای همه مشتاقان عنایت فرموده و زیارت قبر شریفش را در دنیا و شفاعت مقبوله آن وجود مقدس را درآخرت نصیب بفرماید .

ادامه نوشته

آن بى‏نهايت محض!

در آخرين صحيفه ماندگار خويش،
تصويرى از پايان عالم،
به وديعت نهاده است...
«ان الارض يرثها عبادى الصالحون.»
و او خواهد آمد
تا پاكان ، وارثان حقيقى زمين
طومار ننگين حيات پليدان را
درهم پيچند;
و دگرباره ، نفخه روح‏بخش
«جاءالحق و زهق‏الباطل‏»
در برهه‏اى ديگر از زمان
و به دست تواناى او!
آخرين ماندگار عشق!
درخشش و تلالؤيى دوباره يابد.
... ذوالفقار در فراخناى هستى
فرجام كار خويش را
به انتظار نشسته است.
و نبيره‏هاى ابوسفيان ،
ناپاكان همه اعصار
در بيغوله‏هاى اسطوره
فارغ از هر گونه دردى،
افسانه ظهور را
به استهزا گرفته‏اند.
و هنوز باور نمى‏دارند ;
كه او ، آن راز سر به مهر هستى!
روزى خواهد آمد،
تا بساط عيش و نوش ،
آنان را بر هم زند...
همه چيز حكايت از پايان كار دارد;
اما من!
مترنم ، سرود آغازى ديگرم!
دمى بيش ،
تا آن «لحظه موعود»
باقى نمانده است.
و آنان كه ، وقت‏خويش را ،
ارج مى‏نهند.
قدر اين لحظات را بيشتر مى‏دانند...
مشتاقان با قلوب آكنده
از محبت او
و شيفتگان با چشمان اشك‏آلوده ،
در عشق او !
هنوز بر اين باورند،
كه آن تكسوار آشنايى !
با شمدى از پرنيان ،
و هاله‏اى از نور ،
ودايع انبيا بر كف
و ميراث ولايت‏بر دوش
روزى خواهد آمد...
روزى خواهد آمد...

غلامرضا دوست‏زاده

ميلاد سرخ لاله باغ محمدي

به بهانه ولادت سومين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت و سرور آزادگان جهان امام حسين (ع)

 

گو آسمان درنگ كند لحظه اي كنون

خورشيد تازه اي به جهان پا نهاده است

يا اينكه سرور همه كائنات را

بانوي آب و آينه و ياس زاده است

هر لحظه را زلال تر از پيش مي طپد

آئينه در برابر آب ايستاده است

اين آفتاب كيست كه از حرمتش چنين

افلاك خاكبوس به پايش فتاده است

ميلاد سرخ لاله باغ محمدي

عطري دوباره بر نفس خاك داده است

شعر: سهيلا باقريان (سها)

به بهانه حلول ماه مبارك شعبان

بزرگان، پيوسته ماه شعبان را مقدمه ورود به «ضيافة ‏الله‏» در ماه رمضان دانسته ‏اند. از اين‏رو، كسب آمادگيهاى فكرى و روحى براى درك هر چه بيشتر فيض معنوى ‏از اين «مهمانى خدا»، لازم است.

 

«شعبان» هم، ماه دعا و ذكر و ياد و توجه و عبادت و استغفار است. بنده خاضع هر شبانه روز پنج نوبت، چراغ دل قامت به نورى مى‏افرازد، تا فارغ از حجابها، جلوه ‏هاى آشكار يار را در وسعت آفرينش به تماشا برخيزد و سفر معنويت و عرفان را، ره توشه ‏اى بايسته فراهم آورد. از روشنايى تا روشنايى، پنج نوبت بلور نازك دل در خود مى‏شكند تا در سايه عطوفت بى ‏مرز محبوب، پيوند گيرد و آينه تجلى نور خدا شود.

مناجات شعبانيه، سهمى از اين ره توشه دارد كه امامان معصوم عليهم السلام بر خواندن آن استمرار داشته ‏اند. خوان رحمت الهى در ماه شعبان گسترده‏ تر است، و «مناجات»، وسيله حضور در كنار اين مائده معنوى است. نمازگزاران و متهجدان و نيايشگران، در محرابى مى ‏ايستند كه همه عارفان و سالكان و پيامبران و امامان، مقيم و معتكف آن بوده ‏اند. اهل دعا، پيمانه از بحر بيكران رحمت خدا مى ‏كشند و مستانِ سر خوشِ باده ‏هاى سحرگاهى و شبهاى پر ستاره و روشن از تهجد و سجودند.

آنكه به «نماز» مى‏ايستد و به «دعا» مى‏نشيند، بر سفره رزق روح نشسته است و روزى رحمت و استجابت در محراب عبوديت او نازل مى‏شود.

«مناجات شعبانيه»، درخواست «روشنايى دل» از خدايى است كه هم «نور» است، هم فروغ آفرين. شعبانيه، گامى در زدودن «حجاب» از چهره «جان» است، تا جلوه ربوبى، در اين آينه بهتر انعكاس يابد و نجواى او در ضميرهاى روشن به گوش دل رسد. در مناجات شعبانيه، با امامان معصوم همنوا مى‏شويم تا همه ايام عمر را در سايه نيايش مبارك گردانيم.

«بركت»، خير و نيكى ماندگار و پايدار در يك چيز است. «مبارك» بودن يك روز يا يك ماه يا يك مكان و ساعت و لحظه، به سرشارى آن از اينگونه نيكى‏هاى جاودانه است و شعبان و رمضان از همين رو «مبارك» است. آنان كه در اين ماه‏ها، دست نيكى به سوى ديگران دراز مى ‏كنند و گام يارى به سوى منزل محرومان بر مى ‏دارند و زبان خيرخواهى به نفع مستمندان مى‏گشايند، در همين دنيا بار سفر آخرت خويش را مى‏بندند و براى آن «روز نياز»، ذخيره سازى مى‏كنند.

به قول صائب تبريزى:

          اى رهروى كه خير به مردم رسانده‏ اى

                                     آسوده رو، كه بار تو بر دوش مردم است

بارى، ايام ما با عبادت و عمل صالح ما «مبارك» مى‏شود و اگر به غفلت و سستى بگذرد، «بى‏بركت» خواهد شد. شب ‏زنده دارى ‏هاى عابدان، اشكهاى شب بيداران، استغفارهاى متهجدان، «يا رب، يا رب» سحر خيزان، نجواى خالصانه دعا خوانان، همه و همه جلوه هايى از «بركت» است كه در ساعات و لحظات اين ماه «مبارك» نهفته است.

 

اعياد خجسته شعبانيه

سوم شعبان – ميلاد مبارک سومين امام معصوم، حسين بن علی حضرت اباعبدالله (ع)، سرور آزادگان جهان، دومين ثمره پيوند فرخنده على (ع) و حضرت فاطمه، دختر پيامبر اسلام (ص) در خانه وحى و ولايت؛ روز پاسدار.

چهارم شعبان- ميلاد با سعادت حضرت ابوالفضل العباس (ع)، سمبل مقاومت و وفاداری در راه آرمان مقدس جهاد فی سبيل الله و پرچم گذشت و فداكارى و جانبازى در صحراى كربلا؛ روز جانباز.

پنجم شعبان - ميلاد مسعود زينت عبادت كنندگان و سرور نيايشگران، معصوم چهارم حضرت امام على بن الحسين زين العابدين صلوات الله و سلامه عليه.

نيمه شعبان - فرخنده‌ ميلاد دوازدهمين پيشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام عصر و زمان - عجل الله تعالى فرجه - گلشن‌‏گل‏فروز‏مهر گيتي‏آل ‌محمد (ص)، مصلح الهى و طلايه دار رهايى بشر.

در فضيلت و اعمال ماه شعبان است بدانيم كه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياء صَلَّى اللَّه عَليه وَ اله و آن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود.

از حضرت صادق (ع) روايت است كه چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين (ع) اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود:

اى گروه اصحاب من مى دانيد اين چه ماهى است اين ماه شعبان است و حضرت رسول (ص) مى فرمود شعبان ماه من است، پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على (ع) شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤ منين (ع) كه هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند.

بدرستى  كه رسول خدا (ص) هرگاه مى ديد هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را كه ندا مى كرد در مدينه:

اى اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بسوى شما.

مى فرمايد آگاه باشيد بدرستى كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من يعنى روزه بدارد آن را. پس گفت: حضرت صادق (ع) كه اميرالمؤ منين (ع) مى فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى كه شنيدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى كه حيات دارم ان شاء الله تعالى. پس مى فرمود كه روزه دو ماه كه شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا.

از حضرت صادق (ع) منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان راوى عرض كرد: يابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه يك روز از شعبان را روزه بدارد؟ فرمود: به خدا قسم بهشت ثواب اوست. عرض كرد: يابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربيت كند.

كاش كاهش چشمگير خطاها و تخلفات و شكايت ها و نزاعها كه در اين ماه‏ها جلوه ‏گر است، تا ماههاى ديگر هم دامن بگستراند و همه ايام، در «طهارت» و «آرامش»، مانند شعبان و رمضان گردد.

زيانكار، كسى است كه رمضان بگذرد و او در «كوره روزه» نگدازد و پاك نشود. خسران زده كسى است كه ماه مغفرت بر او بگذرد و غفران الهى شامل حالش نشود و حالش تحول نيابد. مگر ما چه قدر فرصت «تجديد ديدار» با «فطرت» داريم؟ مگر در طول سال، چند «شب قدر» داريم؟ ماهىِ جان در درياى «ياد خدا» ست كه حيات مى‏يابد. و گرنه دلهاى جدا از خدا، مشتى گوشت است، سخت‏ تر از سنگ!...

كاش چراغ «ذكر» و شمع «ياد» در شبستان همه دلها روشن شود و ظلمت گناه و غفلت، از زاويه همه قلوب، زدوده گردد. ان شاء ا...

 

 

شاید این جمعه بیاید

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را

              ***

با همه لحن خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
ای نگهت خاستگه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما

سلام بر پيامبر خوبي‌ها

سلام بر پيامبر خوبي‌ها.
سلام بر پيامبر عشق و ايمان و احساس.
سلام بر محبوب قلبهاي خسته.
سلام بر مكمل پيامبران نسل بشر.
سلام بر گل سرسبد گلستان خلقت.
سلام بر پدر زهراي مرضيه (سلام الله عليها).
سلام بر پسر عم علي ِ عالي ِ اعلي، اميرالمومنين(عليه السلام).
سلام بر آخرين نور خدا، تابيده بر ظلمت انسان.
و سلام بر او كه رﺣﻤﺔ للعالمين بود ، هست و خواهد بود.

راه محمد، راه مبارزه است، مبارزه با جهل و شرك و كفر.
و من و تو، در كجاي اين آوردگاه مبارزه ايستاده‌ايم؟
در دنيايي كه جهل، راه و رسم مردمانش و خدايگان زر و زور و تزوير، سجده‌گاهش و كفار جهانخوار، حاكمانش...
به چه بايد انديشيد؟
چه بايد كرد؟
راه چيست؟
چاه كجاست؟
حق چيست؟
حقيقت كجاست؟
آيا من و تو او را مي‌شناسيم؟

و اين وجدان ماست كه به اين پرسشها پاسخ مي‌دهد.
با دلمان صادق باشيم و بانديشيم كه من و تو واقعاً  در كجاي ميدان مبارزه با آنچه محمد به مبارزه با آن برخواست و خون دل خورد ايستاده‌ايم؟

پیام استاد شهریار به اینشتین

 

 

اینشتین، یک سلام ناشناس، البته می بخشی

روان در سایه روشن های یک مهتاب خلیایی

نسیم شرق می آید، شکنج طره ها افشان

فشرده زیر بازو شاخه های نرگس و مریم

از آنهایی که در سعدیه شیراز می رویند

زچین و موج دریا ها و پیچ و تاب جنگل ها

روان می آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید

در خلوتسرای قصر سلطان ریاضی را

****

درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه

سر از زانوی استغراق خود بردار

به این میهمان ، که بی هنگام و ناخوانده است ، در بگشا

اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد

به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را

به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد

****

نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی

به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام

به دنبال نسیم از رسیده می زند زانو

که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را

****

اینشتین آفرین بر تو

خلاء با سرعت نوری که داری در نوردیدی

زمان در جاودان پی شد ،مکان در لامکان طی شد

حیات جاودان کز درک بیرون بود، پیدا شد

بهشت روح علوی هم که دین می گفت جز این نیست

تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را

****

اینشتین ناز شست تو

نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست

اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست

به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوف نیز

جهان ما حباب روی چین آب را ماند

من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم

جهان جسم موجی از جهان روح می بینم

اصالت نیست در ماده

****

اینشتین صد هزار احسن ، ولیکن صد هزار افسوس

حریف از کشف الهام تو دارد بمب می سازد

اینشتین اژدهای جنگ

جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد

دگر پیمانه عمرجهان لبریز خواهد شد

دگر عشق و محبت با طبیعت قهر خواهد کرد

چه می گویم؟

مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟

مگر آه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد؟

مگر یک مادر از دل «وای فرزندم»نخواهد گفت؟

****

اینشتین بغض دارم در گلو، دستم به دامانت

نبوغ خود به کار التیام زخم انسان کن

سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور

نژاد و کیش ملیت یکی کن ای بزرگ استاد

زمین یک پایتخت امپراطوری وجدان کن

تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوی را

****

اینشتین ، نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟

حکیما محترم می دار ، مهد ابن سینا را

به این وحشی تمدن گوشزد کن حرمت ما را

اینشتین پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن

کنار هم ببین موسی و عیسی و محمد را

کلید عشق را بردار و حل این معما کن

و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن

اینشتین باز هم بالا

خدا را نیز پیدا کن

****

 

 خوشبخت کسی است که ....

 

۱.   خوشبخت كسي است كه از زندگي ديگران عبرت بياموزد.

2.    تفكر در عاقبت هر كار باعث رستگاري مي شود.

3.  ذهن آدمي مانند ساعتي است كه مدام از كار مي ايستد. ذهن را بايد با انديشه هاي خوب همراه  كرد تا احساس خوشبختي نمود.

4.  ذهن خودآگاه شما در آنِ واحد فقط مي تواند يك فكر را در خود جاي دهد، يا مثبت يا منفي. شما مي توانيد با جايگزين كردن افكار مثبت به جاي افكارمنفي به خوشبختي دست پيدا كنيد.

5.  اگر من مستحق خوشبخت شدن هستم ، نبايد فقط آن را براي خودم كسب كنم ، بلكه بجاست كه دامنه آن را به سوي ديگران گسترش دهم.

6. خوشبختي ، دروني است نه بيروني . از اين رو به آنچه هستيم بستگي دارد، نه آنچه داريم.

7.   از آنجايي كه كنترل افكارتان در دست خودتان است، خوشبختي شما نيز بستگي به ميزان اراده شما در كنترل افكارتان دارد.

8. خوشبختي در خانه اي است كه مهر و محبت در آن وجود دارد.

9. فقط عدالت است كه مي تواند موجب خوشبختي باشد .

10.  نيكبختي و سعادت ، دست يافتن به آرزوها است و هرچه اين آرزوها ساده تر و سهل تر باشد، اميد رسيدن به آنها بيشتر است .

11. آفت خوشبختي ، آرزوهاي دور و دراز است .

12. خوشبختي به سراغ كسي مي رود كه فرصت انديشيدن درباره بدبختي را ندارد .

13. خوشبختي عطري است كه وقتي آن را بر ديگران مي پاشي چند قطره از آن بر تو نيز خواهد پاشيد.

14. خوشبختي فقط يك تعريف دارد : " باور داشتن خوشبختي".

15.  خوشبخت كسي است كه از زمان پند بگيرد.

16.  يگانه سعادت حقيقي ناشي از آن است كه خويش را تسليم غايتي كنيم .

17.  عاشق بودن يعني خوشبختي خود را با خوشبختي ديگري توأم كردن .

18. در زندگي فقط يك خوشبختي وجود دارد : عشق بورزيم و به ما عشق بورزند .

19. آنچه مرا محق خوشبخت بودن مي كند اين است كه خوشبختي را براي خود نيندوزم و با ديگران قسمت كنم .

20. انسان خوشبخت فردي است كه از غم و ناراحتي فارغ باشد . انسان شاد كسي است كه غم و ناراحتي دارد ، اما اجازه نمي دهد غم هايش او را از پاي در آورند .


 

التماس دعا اي غريب آشنا

 

بسم الرحمن الرحيم
امروز هم گذشت اما تو نيامدي ديشب دعاي كميل را با چه شوري خوانديم به اميد آمدنت اما ... تو انگار قصد آمدن نداري .. دنيا پر از ريا است پر از دو رويي پر از نيرنگ اي كاش بيايي و نجاتمان دهي آقاجان عزيز دلم اي كاش امسال در ايام البيض تو در مسجد كوچك محله مان بيايي يا ابا صالح نجف رفتي ، كربلا رفتي ، كاظمين رفتي ياد ما هم باش

 قطعه گمشده از پر پرواز كم است

 يازده بار شمرديم و يكي باز كم است

 اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است

 عرق شرم زمين است كه سرباز كم است

 

التماس دعا اي غريب آشنا

 

به ياد مهرداد اوستا دل‌بازترين شاعر روزگار

 

اوستا، شاعري بود از نسل شهريار و سايه و بزرگان ديگر. از نسل مشفق و ديگراني که تا هنوز سايه‌شان بر سر ما هست. خودش بود. شبيه خودش. آزادمرد بود و صميمي و باگذشت. آراسته به علوم فراوان قديم و جديد.

او را بديل خاقاني هم مي‌گفتند در روزگاري که يلان قصيده‌سرا بودند و در ميان آن همه قله‌ي غزل نيز، غزل اوستا رواني و شادابي و از همه مهمتر استحکام زباني خاص خود را داشت. شعرش با فخامت بود؛ اما صميميت هم داشت و مايه‌هايي از تفکر و انديشه شرقي را نيز يدک مي‌کشيد. اوستا معلم هم بود. تواضع، ذاتي شخصيت او بود و دست و دل‌بازترين شاعري بود که مي‌شناختمش. آن روزها که جوانک شاعري بودم، به تفنن؛ روزي اين مصرع موزون بر زبانم گذشت که: انگشتر عقيق اوستايي... و همين کافي بود که استاد انگشترش را بيرون آورد و به من تحفه کند و من هم شاگرد نسبتاً بدي نبودم که آن هديه را نپذيرفتم.

همين که غريبه‌اي حتي از او توصيه‌نامه مي‌خواست و او دل هيچ‌کس را نمي‌شکست (حتي براي کساني که واسطه آشنايي‌شان با استاد يک سلام و عليک خشک و خالي بود) و به فلان رئيس و مدير کل نامه مي‌نوشت، براي ما که از شاگردان کوچک استاد به حساب مي‌آمديم؛ جاي حيرت و سوال داشت.

ادامه نوشته